رضا قليخان هدايت

1647

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گزنده گشت چه چيز آب چون چه چون كژدم * خلنده شد كه خلد باد چون چه چون پيكان بريخت كه گل سورى چه ريخت برگ چرا * ز هجر لاله كجا رفت لاله شد پنهان مگر درخت شكوفه گناه آدم كرد * كه از لباس چو آدم همىشود عريان سمن ز دست برون كرد رشتهء لؤلؤ * چو گل ز گوش برآورد حلقهء مرجان چو مى بگونهء ياقوت شد هوا بستد * پياله‌هاى عقيقى ز دست لاله‌ستان خزان بدست مه مهر برنوشته ز باغ * بساط ششترى و هفت‌رنگ شادروان كه داد سيم به ابر و كه داد زر بباد * كه ابر سيم‌فشانست و باد زرافشان هزاردستان دستان زدى بوقت بهار * كنون بباغ همى زاغ راست آه و فغان هزاردستان امروز در خراسانست * بمجلس ملك اينك همىزند دستان به مجلس ملك جنگجوى رزم‌آراى * بمجلس ملك شهرگير شهرستان سپاه‌دار خراسان ابو المظفر نصر * امير عادل عالم برادر سلطان چه گويم او را [ وصف ] و چه خوانم او را مدح * چه بوسم او را خاك و چه بخشم او را جان